تبلیغات
یا مهدی (عج) تا کی انتظار

  بوی انتظار

 روزهای جمعه را دوست دارم، چراكه مرا به یاد تو  می‌اندازد، به یاد تو كه روزی خواهی آمد.روزهای  جمعه را دوست دارم، چراكه متعلق به توست، به تو  كه صاحب الزمانی. روزهای جمعه را دوست دارم، چراكه توی این روزها، كوچه‌ها، خانه‌ها، درخت‌ها، گل‌ها، حتی حرف‌ها و نگاه‌ها، همه حال و هوای دیگری دارد. حال و هوای تو را دارد.
 روزهای جمعه را دوست دارم، چراكه همه چیز بوی انتظار می‌دهد، بوی تو را، بوی قدم‌های آسمانی تو را.
 روزهای جمعه را دوست دارم، چراكه تقویم خانه نیز رنگ غروب و تنهایی لحظه‌های بی‌تو را به خود دارد، رنگ سرخ غروب انتظار را.یك جمعه دیگر آمد و رفت، بی‌تو. بدون حضور تو، بدون ضرباهنگ قدم‌های تو.یك جمعه دیگر آمد و رفت، اما این بار نیز چشم‌ها به نور جمال و زیبای تو روشن نگشت. یك جمعه دیگر آمد و رفت و... .یك جمعه دیگر آمد و رفت و زمزمه دعای اللهم عجل لولیك الفرج این بار نیز به استجابت دعا نرسید.

 نویسنده : لعیا اعتمادی
--------------
 منبع : ماهنامه قاصدک شماره 52

iconبرچسب‌ها : جمعه, تنهایی, اللهم عجل لولیك الفرج, بوی انتظار, صاحب الزمان, دعا, استجابت,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : جمعه 31 شهریور 1391
  • نظرات()
  •  قطعه ادبی (4)

    نذر موعود «عج»

    ازآسمانها بچرخان،چشمى براین خاک، موعود! بى آفتاب نگاهت ، بى تابش گاهگاهت برگیر فانوسها را، دریاب کابوسها را! در این غروب غم آهنگ،در بازىرنگ ونیرنگ با زخم، زخمِ شکفته، با دردهاى نگفته، در کوچه باغانِ مستى، تا پنجمین فصل هستى این فصل،فصل ظهوراست آیینه ها غرق نور است احساس من پرگشوده ست تا اوج افلاک،موعود!
    برخاک سردىکه مانده ست اینگونه غمناک،موعود! مانده ست تقدیر گلها در چنگ کولاک، موعود! روئیده بر شانه ى شهر، ماران ضحّاک، موعود! گویا فقط عشق مانده ست،چون آینه، پاک;موعود! درانتظار تو مانده ست،این قلب صد چاک، موعود! آکنده از باور توست این عقل شکّاک، موعود! احساس من پرگشوده ست تا اوج افلاک،موعود! احساس من پرگشوده ست تا اوج افلاک،موعود!

    سید حبیب نظارى

    ------------
      منبع:
     
    www.razramz.com

    iconبرچسب‌ها : نذر موعود «عج», موعود, قطعه ادبی, ظهور,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : دوشنبه 1 اسفند 1390
  • نظرات()
  • قطعه ادبی (3)

    (ناهید چتر سیمین): جمعه را چقدر دوست دارم و تو را كه در بی‌طاقت‌ترین جمعه می‌آیی، با شمشیری كه بوی ذوالفقار می‌دهد و با عبایی كه شبیه شب‌های تنهایی پیامبر است، می‌آیی و شاید من هزار سال قبل از آمدن تو همراه شعرهایم دنیا را بدرود گفته باشم، می‌آیی و شاید من هیچ‌گاه چشمان معصوم ترا زیارت نكنم چقدر زیباست در روز آمدن تو حضور داشتن چقدر خوب است به استقبال تو دویدن.
    --------
    منبع :
    www.nooreaseman.com


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : جمعه 2 اردیبهشت 1390
  • نظرات()
  • قطعه ادبی (2)

    من حقم است هشت گرفتن چرا که من

    یک جمله هم نساخته ام با دوازده

    با چند نمره باشد اگر رد نمی شویم؟!
    یک... دو... سه... هفت... هشت...؟؟؟
    نه آقا دوازده !!
    بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند ...
    ای نمره قبولی دنیا دوازده !
    ثانیه های کند توسل می آورند
    یا صاحب الزمان خدا یا دوازده ...
    حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است
    آقا چقدر مانده زمان تا دوازده ؟؟

    امروز اگر نشد ولی یک روز می شود
    ساعت به وقت شرعی زهرا دوازده...

    --------
    منبع (قطعه ادبی) :
    هم میهن


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : سه شنبه 5 مرداد 1389
  • نظرات()
  • قطعه ادبی (1)

     تو مظلوم ترین بودی ، آنقدر كه از جد سر بریده ات مظلوم تر نیز، كجا 72 تن یار داشتی 1000 سال گذشت 313 یار پیدا نشد، حتی نامه های خائنانه ایی نیز از شهری همچون كوفه نرسید، فقط دعا هایی بود كه از تو طلب حاجت می كرد آن حاجت تو نبودی كه هزار بار و هزاران بار بی ارزش تر از حتی ناخن انگشتان تو بود حاجتی برای پول ، حاجتی برای عشق سخیف ، حاجتی برای علاج فردی گناه كار كه تو خود هوای همه را داری ولی چه غمگینانه كه تو را فراموش می كنند و دل به چه می بندند چه ارزان می فروشند با آن چه گران بی ارزش ها می خرند .

    --------
    منبع (قطعه ادبی) :
    هم میهن


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1389
  • نظرات()