قطعه ادبی (4)

نذر موعود «عج»

ازآسمانها بچرخان،چشمى براین خاک، موعود! بى آفتاب نگاهت ، بى تابش گاهگاهت برگیر فانوسها را، دریاب کابوسها را! در این غروب غم آهنگ،در بازىرنگ ونیرنگ با زخم، زخمِ شکفته، با دردهاى نگفته، در کوچه باغانِ مستى، تا پنجمین فصل هستى این فصل،فصل ظهوراست آیینه ها غرق نور است احساس من پرگشوده ست تا اوج افلاک،موعود!
برخاک سردىکه مانده ست اینگونه غمناک،موعود! مانده ست تقدیر گلها در چنگ کولاک، موعود! روئیده بر شانه ى شهر، ماران ضحّاک، موعود! گویا فقط عشق مانده ست،چون آینه، پاک;موعود! درانتظار تو مانده ست،این قلب صد چاک، موعود! آکنده از باور توست این عقل شکّاک، موعود! احساس من پرگشوده ست تا اوج افلاک،موعود! احساس من پرگشوده ست تا اوج افلاک،موعود!

سید حبیب نظارى

------------
  منبع:
 
www.razramz.com

iconبرچسب‌ها : نذر موعود «عج», موعود, قطعه ادبی, ظهور,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : دوشنبه 1 اسفند 1390
  • نظرات()
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic