تبلیغات
یا مهدی (عج) تا کی انتظار

مهدویت در غرب اسلامی

اندیشه مهدویت از مفاهیم مؤثر قرآنی، روایی، کلامی، سیاسی و از ارکان تاریخ اسلام است که در فرهنگ و تمدن اسلامی و بحران فراگیر و مستمر جهان اسلام، جایگاه ویژه‌ای داشته است. موعودگرایی در غرب اسلامی که سرزمین هم زیستی ملل منتظر الظهور است ریشه سنتی دارد. نخستین تجربه پیدایش دولت براساس مهدویت در غرب اسلامی روی داد. گزارش تاریخی از چهارده قرن مهدویت و بررسی مبانی نظری آن، مدعیان مهدویت و دولت های کلامی مهدوی که از اواخر قرن دوم تا اواسط قرن چهاردهم هجری با ادعای مهدویت در غرب اسلامی تأسیس شدند، موضوع بررسی این نوشتار است.

نگاه اجمالی به مهدویت در جهان اسلام

غرب اسلامی آزمایشگاه واقعی مهدویت[1] و نمونه اعلای جاذبه و دافعه؛ تحیر و تملق؛ و گمراهی و امخراق در مورد مهدی معلوم در روایات بوده است. بیان ابن جوزی دربارة گروه‌های مدعی مهدویت در شرق و غرب به کار می‌رود. او دربارة قرامطه می‌گوید: یمخرقون بالمهدی؛ یعنی آنها در مورد مهدی دچار گمراهی شدند و به بیراهه رفتند.[2]
از نیمة نخست قرن اول هجری، امواجی از ادعاهای مهدویت از مدینه آغاز شد و سپس بسیاری از نقاط شرق و غرب را در نوردید، بیشترین دست‌آورد سیاسی این امواج، در مغرب بود. بنا به روایتی مشهور بین شیعه و سنی، مهدی از نسل فاطمه و دارای حیرت و غیبت است؛ قومی به او هدایت و قومی به او گمراه می‌شوند. مردم غرب اسلامی در مفهوم مهدی بیشتر از سایر نقاط دچار حیرت بودند و بارها غیبت او در آن جا انکار شد و با ظهور ده‌ها مهدی دیگر، جایی برای طرح غیبت او باقی نماند، این وضعیت باعث سوء استفاده از اخبار مهدی می‌شد.

ملاحم ظهور مهدی از مغرب، نشانة ذهنیت مردم این منطقه از ظهور موعود است و نشان می‌دهد که آنها در جست‌وجوی مصادیقی برای آن بوده‌اند. برخی از اخبار فقط آغاز ظهور مهدی را از مغرب می‌دانند. این روایت‌ها از اهتزاز پرچم‌های زرد در مغرب، اسکندریه و سپس در شام، در زمان ظهور، خبر داده‌اند. روایاتی نیز به وقوع یک خسوف به عنوان نشانة ظهور مهدی در مغرب اشاره کرده‌اند. یکی از پیش‌گویی‌ها، در اواخر دوره رستمی در مغرب الاوسط، رخ داده است. گروهی از مردم مغرب گمان کردند که آخرالزمان، وقت ظهور مهدی است، از این رو بر طبق حدیثی که مردم با ظهور مهدی در آخرالزمان در جوغراف جمع می‌شوند، عده‌ای با چند فقیه به آن محل حرکت کردند و بعد از طی چند روز به دلیل حوادثی، متوقف ‌شدند. جوغراف، مکانی خیالی و فرضی یا محلی در فلسطین است و پرچم‌های زرد، ابتداء در مغرب، سپس در اسکندریه و سرانجام در شام و جوغراف به اهتزاز در می‌آید.
با این وصف، هر حادثه‌ای شبیه به ملاحم ظهور، کافی بود تا در ذهن مردم مغرب شایعه ظهور یک مهدی را قوت بخشد. برای مثال در حادثه‌ای که در روز جمعه پنجم ربیع‌الاول سال 1281ه ، در مسجد فاس رخ داد، بازرگان معروف این شهر کشته شد و دامنه آشوب به شهر کشید و کشتاری آغاز شد، در این حین کسی اوضاع شهر را دید و گفت: امام مهدی خروج کرده است.[3]
در شرق و غرب جهان اسلام جماعتی از مردم، مفهوم غیبت را مخدوش و به مهدی‌های حاضر روی آوردند. بدین‌سان انکار یا اثبات غیبت و اعلام ظهور مهدی، بزرگ‌ترین عامل تشنج در خلافت عباسی و دولت‌های اسلامی بود. یکی از گروه‌های عمده‌ای که با این تشنج سال‌ها خلافت اسلامی را به ستوه آوردند، قرامطه شرق بودند. آنان امام غایب را انکار می‌کردند و مهدی را صاحب المغرب، یعنی عبیدالله مهدی می‌دانستند. ابن‌جوزی نقل می‌کند که ابوطاهر قرمطی بارها وارد کوفه و کربلا ‌شد؛ اما به زیارت قبر امام علی(ع) و امام حسین(ع) نرفت، چون مایه امید او مهدی صاحب مغرب بود.[4] قرمطیان در خصوص مهدی معلوم در روایات، از نسل فاطمه و حسینی نسب، دچار گمراهی فاحشی شدند که بعدها به آن اذعان نمودند. آنان از کسانی بودند که بیشترین مخالفت‌ها را با عبیدالله مهدی ابراز کردند.
ابن جوزی، از دو مدعی مهدویت در شرق و چهار مدعی در غرب اسلامی نام برده، می‌نویسد: نخستین مدعی مهدویت، محمد بن حنفیه و سپس شخصی از بنی علی در یمن بود. در غرب ابتدا عبیدالله مهدی، اولین قائم بود که در قیروان ظهور کرد و سپس محمد بن هشام بن عبدالجبار و سپس عبدالعزیز بن اصبغ و سپس محمد بن ادریس الحسینی در مالقه بود.[5]
جهان اسلام در قرن سوم هجری، شاهد بیشترین استفاده از ظرفیت‌های مهدویت بود افراد زیادی از نام مهدی معلوم در روایات استضائه کردند. از موارد متعدد ادعای مهدویت در شرق و غرب، تنها مدعیان غربی از ادعای مهدویت خود محصول سیاسی برداشت کردند. از جملة آنها برغواطه و فاطمیان بودند که بهترین بهره‌برداری را نمودند. جهان اسلام در قرن‌های بعد نیز تحت تأثیر امواج مهدویت بود. از قرن‌های چهارم، پنجم، ششم و هفتم هجری تا چند قرن پس از آن، چندین مهدی ظهور کردند و اوج این واقعه مربوط به قرن هفدهم میلادی (11 هجری) می‌باشد که آسمان جهان اسلام مهدی باران بود.
آن چه مسلم است استفاده از الگوهای خروج منجی در غرب، با موفقیت روبه‌رو شد. برغواطه، فاطمیان، خوارج، مرابطین، موحدین، بنی حفص، شرفای سعدی و علوی‌ها، با استفاده از این الگو، دولت‌های نیرومندی به وجود آوردند؛ اما در شرق، مهدویت به صورت بحران‌هایی درآمد که عباسیان به سرعت آنها را سرکوب کردند. البته، تأسیس دولت عباسی، خود، مرهون استفاده مناسب و به موقع از الگوی ظهور منجی بود. عباسیان، استفاده از ظرفیت‌های مهدویت را با الگوسازی مناسب و به طور گسترده و مثمر آغاز کردند. از جمله روایاتی که مورد استفاده آنها قرار گرفت این بود: لاخلافة بعد بنی امیه حتی یخرج المهدی؛ یعنی بعد از فروپاشی بنی امیه خلافتی روی کار نمی‌آید، مگر بعد از این که مهدی ظهور کند.[6] کارگزاران عباسی، از روایات متعدد دیگر که حاکی از آن بود که مهدی از خاندان عباسی است نیز بهره می‌بردند.
کیسانیه و ناووسیه و سایر فرق شیعی مشابه که در شرق، مدعی مهدویت بودند، موفق به کسب قدرت نشدند و تجربه اسماعیلیه در مهد خود، ایران، با شکست سختی روبه‌رو شد.
خلاصه این که از ظرفیت‌های موجود در مهدویت در قالب الگویی مبتنی بر پیش‌گویی‌ها و ارهاصات زمانی مربوط به آخرالزمان و منجی قائم منتظر دادگستر در فرهنگ مسلمانان، استفاده شد و این وضعیت، در اواخر قرن اول هجری در شرق و غرب جهان اسلام جایگاه ویژه و متجانسی نزد قدرت‌های سیاسی و تعداد زیادی از حرکت‌های اصلاح طلبانه و ظلم ستیز پیدا کرد.

توجیهات نظری مهدویت و توسعه آن در جهان اسلام

از لحاظ مبانی نظری، بسیاری از متفکران در غرب و شرق جهان اسلام، راه را برای ظهور آسان مهدی‌ها و متنبیان، در زیر مجموعه مدعیان مهدویت، باز کردند. این مبانی در چهارچوب تأویل، از جمله آیه 41 سوره احزاب و چند روایت، به وسیله علماء مذاهب، به ویژه متصوفه، ارائه شده است.
از جمله در عبارات عبیدالله مهدی در توجیه مبانی نظری مهدویت، مطالب در خور توجهی وجود دارد. او در میان جمعی از علماء قیروان با ابی عثمان سعید بن الحداد دربارة آیة (... و لکن رسول الله و خاتم النبیین) مناظره کرد و خاتم النبیین را غیر از رسول الله دانست؛ در بیان او حضرت محمد (ص) خاتم انبیاء الهی است، اما خاتم رسولان الهی نیست. مبنای استدلال او این بود که حرف واو بعد از رسول الله، عاطفه نیست، بلکه به معنای ابتداء می‌باشد. امام ابی عثمان سعید ابن الحداد، با ردّ دیدگاه عبیدالله، این طور پاسخ داد: این واو، از جمله واوهای عطف، مانند واو در آیه (هوالاول و آلاخر و الظاهر و...) می‌باشد و واو ابتداء نیست.[7]
ظاهر آیه 41 سوره احزاب نشان می‌دهد که خاتم النبیین بودن حضرت محمد (ص)، مستلزم ختم سلسله رسولان است؛[8] اما در استدلال افرادی که با ادعای مهدویت در پی آماده سازی بستر مناسب برای اهداف خود بودند، هیچ‌گونه رابطه استلزامی بین خاتم انبیاء و خاتم رسل وجود ندارد. افراد دیگری نیز در غرب و شرق به چنین تأویلی از آیه مزبور دست زده‌اند که تعداد آنها کم نیست.
مهم‌ترین مبنای نظری مهدویت، «امامت باطنی» است. غزالی پایه‌گذار این نظریه در شرق است؛ اما تکامل نهایی آن در غرب صورت گرفت. نقطه ثقل تصوف غزالی این بود که مهدی یکی از اقطاب راه تصوف است. انگیزه غزالی از این نظریه، مقابله و طرد اندیشه امامت منصوص شیعی بود. او قول امامیه که مهدی از اولاد امام حسن عسکری(ع) است، باطل دانست و معتقد شد مهدی در خراسان مرده و مدفون شده است. وی بعد از انکار مهدی معلوم در روایات شیعه و سنی، الگوی خود را درباب مهدویت در چهارچوب طریقت و تصوف ارائه داد. در الگوی غزالی، هر شخص صالح بدون توجه به نسب، می‌تواند مهدی باشد. او با استناد به دیدگاه علاءالدوله سمنانی، یکی از بزرگان تصوف، نظریه خود را این طور ارائه نمود: «و قد صرح القطب الربانی الشیخ علاء الدوله سمنانی ان المهدی صار من الابدال و غاب عن اعین الرجال ثم صار قطبا و مات فی تلک الحال و تولی القطبیه بعده من ارباب الکمال».[9]
غزالی تنها شخصیت نادر جهان اسلام بود که بر مبنای الگوی مزبور، یک مهدی برای شرق و یک مهدی برای غرب ساخت. ارائه دو مهدی در شرق و غرب، برای از کار انداختن توان شیعه در استفاده از ظرفیت‌های مهدویت در جهان اسلام بود. عصاره سیاست شرقی غزالی، اعلام مهدویت المستظهرباالله، خلیفه عباسی، بود که مبانی مهدویت او را با طرد مبانی نظریه غیبت شیعه امامی مطرح کرد و عصاره سیاست غربی او، تربیت یک طلبة بربر بود تا وی بتواند در بین بربرهای هم جنس و فرهنگ خود، به عنوان مهدی ظهور کند. محور اساسی سیاست غربی او، تعیین مهدی معلوم برای غرب اسلامی بود. او به ضرورت این مطلب تصریح نمود و در جلسات درس خود ابن تومرت را «امید آینده مغرب» نامید و بر ضرورت ظهور یک بربر به عنوان مهدی در مغرب تأکید کرد.[10] متصوفه، الگوی غزالی را در غرب اسلامی رواج دادند. دو قرن بعد، ابن‌عربی شکل متقن و مبسوطی از آن ارائه کرد. ابن‌عربی در توجیه مبانی نظریه مهدویت، نوعی ولایت را برای مهدی فرض کرد. این ولی قائم ممکن است شخصی از عرب باشد؛ چنان که ابن‌عربی‌ ادعا می‌کند که این ولی عرب را در سال 595 ه دیده است و امکان دارد که ابن‌عربی، خود همان ولی باشد.[11] در همین زمان، نظریه مهدویت نوعیه غزالی در شرق نیز در عبارات مثنوی مطرح شد. او تصریح می‌کند که در هر زمان ممکن است یک ولی قائم وجود داشته باشد. در دیدگاه مولوی، مهدی قطب و کامل است ونیاز به شرط نسب ندارد که از نسل عمر یا از نسل علی(ع) باشد؛ بدین شکل در غرب و شرق جهان اسلام، افرادی چون غزالی، ابن‌عربی و ابن‌سبعین، نظریه مشابهی در خصوص مهدویت ارائه نمودند که موجب انکار مهدی معلوم در روایات شیعه و سنی شد.[12]
موفقیت نظریه امامت و مهدویت نوعیه در غرب، با شکست نظریه امامت منصوص شیعی و خارج شدن اندیشه مهدویت از انحصار چهارچوب‌های نظریه امامت منصوص در شرق هم‌زمان شد. نظریه مهدویت و امامت نوعی، جانشین مناسبی برای شعار شرقی «الرضا من آل محمد» بود که قدرت طلبان بارها از آن استفاده کردند.

زمینه‌های موعودگرایی در غرب اسلامی

زمینه‌های آغازین اندیشه مهدویت در غرب را باید در دو منشأ اساسی جست‌وجو کرد: یکی در تبلیغات مسیحی که از چند قرن پیش از آغاز فتوحات مسلمانان در مغرب، به وسیلة دولت مسیحی روم و مبلغان وابسته به آنها صورت گرفته بود؛ و دیگری در احادیث و روایات ملاحم و فتن پیامبر، ائمه شیعه و صحابه که دربارة مهدی و آخرالزمان در مغرب، آمده بود. صحابه و بسیاری از تابعین که جزو نخستین فاتحان مغرب بودند، مجموعه‌ای از این مطالب را در سراسر منطقه منتشر کردند. در غرب، اسلام ابتدا وارد افریقیه شد که تبلیغات مسیحی، بذر بشارت‌های ظهور مسیح را از سال‌ها قبل در آن جا پاشیده بودند. «وقتی اسلام وارد این مناطق شد مسیحی‌ها را مالک آن جا دیدند و بارها با آنها جنگیدند و سرانجام دویست سال بعد از وفات پیامبر، اسلام در مغرب کاملا جایگزین مسیحیت شد».[13] بزرگانی از علمای دین مسیح و یهود در این سرزمین زندگی می کردند و آوازه بشارت ظهور مسیح موعود در فرهنگ عامه رسوخ کرده و به صورت اسطوره‌ای پایدار درآمده بود. اسقف شهر هیپو و قدیس آفریقایی، اگوستین (430 ـ 354م)، در میان بربرهای افریقیه، اندیشه شهر خدا را ارائه داد و آنها را به صلح، آرامش، ملکوت آسمانی و ظهور منجی بشارت داد.
اگوستین در سال 354م در نمیدی(Nomidie) (بلاد جرید) در شمال آفریقا به دنیا آمد. کشور بربری او مورد تهاجم ژرمن‌ها قرار گرفت. او عدالت موعود شهر خدا را در برابر ستم متجاوزان به حریم بربرها، در قالب موعودگرایی مطرح کرد. افکار او اقتباسی از اندیشه‌های مانی بود که ایرانیان به مغرب آوردند. مانی به دو اصل خیر و شر معتقد بود؛ اما اگوستین بر خلاف مانی، به غلبه خیر بر شر که اساساً عدمی است، در زمان موعود اعتقاد داشت. تصویری که او از «زمان» براساس سه مفهوم: خاطره، دقت و انتظار، ارائه داد، دربارة موعودگرایی در خور توجه است.
موعودگرایی ریشه‌های عمیقی در فرهنگ یهود نیز دارد و بخشی از آگاهی دینی آنهاست. انتظار مسیحا ماهیتاً از اصول ثابت دین یهود است[14] و موسی بن میمون آن را از اصول دین شمرده است. عهد عتیق، ده‌ها پیش‌گویی دربارة ظهور آخرین پیامبر، استقرار خدا در صهیون و برقراری صلح جهانی (از جمله پیش‌گویی اشعیا) دارد.[15]
با توجه به این مطلب، بارها علمای مسلمان در غرب اسلامی سعی کردند تا یهودیان را به اسلام دعوت کنند، یک فقیه قرطبی پیش‌گویی کرد که یهودیان مغرب در آغاز سال آینده هجری به پیامبر اسلام ایمان بیاورند. ابراهیم بن ابوالعافیه، از اهالی طلیطله (1291ـ1240م) نیز خود را صاحب معجزه دانست و ظهور خود را در 1290م اعلام کرد. وی پس از آن که با مخالفت رسمی یهودیان اسپانیا روبه‌رو شد به سیسیل گریخت.[16] دو یهودی دیگر در اثلون در ایالت سیگویا و شهر اویلا، با ادعای ظهور، مردم زیادی را در اطراف خویش جمع کردند.[17] موسی بوتاول در کاستیل (قشتاله) ادعا کرد مسیح موعود است و انبوهی از مردم، حتی بزرگان و فلاسفه یهود به او ایمان آوردند.[18] در احادیث اسلامی نیز به موعودگرایی یهود اشاره شده و از مهدی همراه با عصای موسی و اخراج تابوت سکینه سخن به میان آمده است که به واسطة آن یهود اسلام می‌آورند. علت نام‌گذاری او به مهدی این است که او یهود را به اسفار یهود که در کوهی در شام، مدفون است، هدایت می‌کند و آنها به این سبب، به او ایمان می‌آورند.

مسیح یا مهدی

غرب اسلامی محل تلاقی اسلام، مسیحیت، یهود در مسئلة منجی موعود بود. این نقطة اشتراک، به ویژه با دین مسیح، اهمیت بسزایی در حوادث سیاسی و اعتقادی آن‌جا داشت. در خصوص این که آیا مسیح، مهدی موعود است و یا این که مهدی موعود از بین مسلمانان ظهور می‌کند، دیدگاه‌های متفاوتی ارائه شده است.
فاطمیان و بعدها پیروان آنها با ادعای مهدویت مسیح از سوی مسیحیان روبه‌رو شدند. امویان اندلس نیز با احادیث مهدویت مسیح، مهدویت آنها را انکار کردند. مباحثه‌های کلامی زیادی از سوی فاطمیان و وابستگان آنها در مناطق هم‌جوار با مسیحیان، صورت گرفته است؛ از جمله، آنها در رساله قسطنطنیه ظهور مسیح را انکار کرده‌اند. سبط بن الجوزی نیز در جوار مسیحیان، مهدویت مسیح را انکار کرده، می‌نویسد: قبول مهدویت مسیح با مفهوم «لانبی بعدی» منافات دارد.[19]
روایاتی، چون «المهدی هو عیسی بن مریم»، صرف نظر از اعتبار سند، حاکی از توجه به اندیشه مهدویت عیسی و نقش آن در حوادث سیاسی مسلمانان است. این اندیشه در برهه‌هایی از تاریخ مغرب، مورد استفاده قدرت‌های مختلف برای مقابله با ادعای مهدویت گروه‌های رقیب بوده است. امویان، زمانی به صاحبان شعار «المهدی هو عیسی بن مریم» برای مقابله با ادعای مهدویت شیعه مشهور شدند. انگیزة دیگر استفاده ازاین گونه احادیث، رعایت جانب مصلحت در رابطه با قدرت‌های مسیحی هم‌جوار بوده است.
در اواخر [دورة] موحدین نیز مأمون موحدی با حدیث (لامهدی الاعیسی بن مریم)، مهدویت ابن تومرت را انکار نمود. مواضع خلیفه موحدین متأثر از تبلیغات و فشار نظامی مسیحیان بود که باعث می‌شد دولت‌های هم‌مرز با مسیحیان در آندلس و مغرب، مهدویت مسیح را قبول کنند.
ابن عربی اندلسی که در نزدیکی مسیحیان زندگی می‌کرد، جمع‌بندی نهایی را در این خصوص انجام داد. او، مسیح و مهدی را از نسل محمد (ص) دانست و معتقد شد که عیسی بن مریم از امت محمد (ص) است و بالضروره در آخرالزمان نزول و سنت محمد(ص) را اجرا می‌کند، صلیب را می‌شکند و خوک را حرام می‌کند. محی‌الدین با تصریح به شکست صلیب که منشأ روایی دارد،[20] در برابر موعودگرایی مسیحیان موضع گرفته و آن را به شکل اسلامی تأویل کرده است. او ختم ولایت را میراث مشترک مهدی موعود از نسل هاشم و مسیح موعود می‌داند.[21]

امام حاضر یا امام غایب

خلافت و امامت، دو الگوی حرکت سیاسی و شیوه کسب قدرت و ابزار صلاح در جوامع اسلامی بوده است. از صدر اسلام به بعد، پیروان مذاهب و فرقه‌های اسلامی به صورت گروه‌های رقیب در دو شکل امامت و خلافت برای کسب قدرت با یک‌دیگر به نزاع برخاستند و مغرب معرکة بزرگ این نزاع گردید. خوارج، شیعه، امویان، وابستگان خلافت عباسی و نیروهای بربر، طرف‌های این نبرد بزرگ به شمار می‌آمدند و همواره، ادعای مهدویت فرق شیعه، عکس العمل گروه‌های رقیب سنی را بر می‌انگیخت.
از انگیزه‌های اصلی ادعای مهدویت در شرق، برخورد ایذایی، مقاومت و مخالفت در برابر اندیشه امامت منصوص شیعه امامی بود که مهدی معلوم در روایات را غایب می‌دانستند. اعلام غیبت کبرای مهدی، به منزله مردود شمردن ادعاهای مهدویت از سوی سایر فرق شیعی و غیر شیعی بود. غیبت کبری تا حدودی جریان ادعای مهدویت را دچار رکود کرد؛ اما این جریان هم چنان با آهنگی ناموزون در شرق و غرب طنین انداز بود.
اندیشه مهدویت در مغرب به صورت برآیند دیدگاه کلامی و اعتقادی گروه‌های مختلف در مورد خلافت و چگونگی امامت، اشکال مختلفی پیدا کرد. خوارج صفری شکل سنتی خلافت را که منحصر به خاندان خاصی (قریش) بود، انکار کردند. خوارج بنی مدرار در سجلماسه، بر این مبنا اعلام خلافت کردند. خوارج اباضی رستمی ضمن پذیرش الگوی امامت، براساس شرایط خاصی ـ بدون این که عصمت را معتبر بدانند ـ ائمه حاضر را عامل اصلاح جامعه اسلامی دانستند. اغلبیان و مرابطان از دشمنان سرسخت اندیشة امامت، خلافت را ابزار اصلاح وکسب قدرت قلمداد کردند. فاطمیان، ادریسیان، بنی حمود و موحدین، ضمن تأکید بر اصل عصمت امام و پذیرش مهدویت ائمه حاضر، قدرت را از آن امام مهدی حاضر دانستند.
دولت‌های اموی، خوارج، اغلبی و مرابطی، به طور ابزاری و موقت از اندیشه مهدویت بهره جستند؛ در حالی که هیچ‌گونه اعتقادی به آن نداشتند. دولت‌های اغلبی و مرابطی، زیر مجموعه خلافت عباسی و منکر امامت و امام غایب بودند. در حقیقت، ابزار مهدویت، همواره عقیده و ایدئولوژی ثابت همة فرقه‌های شیعی، استراتژی ثابت دولت عباسی و دولت‌های وابسته به آن، و تاکتیک موقت دولت اموی، خوارج و برخی از گروه‌های شورشی مغرب بوده است.
رستمیان مغرب در چهارچوب دیدگاه‌های معتزله، نظریه‌ای درباب امامت ارائه دادند که علی‌رغم انکار امام غایب، شباهت بسیاری به نظریة امامت شیعی داشت. خوارج اباضی رستمی خلافت را غیر شرعی و امامت را تنها راه اصلاح جامعه دانستند. رستمی‌ها به همان اندازه که خلافت را مردود شمردند، امامت امام غایب را نیز طرد کردند. استدلال‌ آنها این بود که جامعه به امام عالم، فاضل، عادل و حاضر در میان مردم نیاز دارد و امامانی که از بین افراد صالح موجود در جامعه از سوی شورا و به طور آزاد انتخاب می‌شوند باید هدایت امت را برعهده گیرند.[22] یک خارجی به نام ابوحاتم الملزوزی، در حدود سال‌های 145 تا 155ه ، همة نیروهای بربر را به دور خود جمع کرد. لشکر عرب یزید بن حاتم این گروه را به شدت سرکوب کرد؛ از این رو آنها به عبدالرحمن بن رستم اباضی پناه بردند و به کمک او، اولین دولت بربری را در مغرب الاوسط تشکیل دادند. رهبران این دولت که گویا با اندیشه‌های شیعی آشنا بوده‌اند، با طرح نوعی نظریة معتدل در باب امامت شیعی، اصلاح را وظیفة ائمة حاضر شیعی می‌دانستند. این ائمه از الگوهای خروج منجی و پیش‌گویی برای کسب قدرت استفاده کردند. ظلم طاقت فرسای عرب در دوره ولاة بر مردم افریقیه، زمینة مناسبی برای استفاده مناسب از الگوی خروج امام مصلح دادگر بود. در این زمان سپاهیان عرب، به سلسله جنگ‌های خونین خود با بربرها ادامه می‌دادند و بربرها خاطرات تلخی از قتل عام خود به دست اعراب داشتند. این ظلم عظیم و هجوم بی‌سابقه، عدالت خواهی ائمه شیعی معتزلی و ائمه اباضی مذهب را به دنبال داشت و در همه جا شایع شد که در مغرب امامی ظهور کرده که عدل او فراگیر شده است و به زودی عدالت وی به مشرق هم خواهد رسید.[23] سرانجام اباضیه طرح خاصی در خصوص امامت، در چهارچوب غیبت و ظهور که عامل تشنج در مشرق شده بود، اندیشیدند؛ بر این اساس، آنها به چهار نوع امامت: امامت ظهور، امامت دفاع، امامت الشراء و امامت کتمان، قائل شدند.[24]
فرقه‌های شیعی هم که در مغرب به قدرت رسیدند بر غیر شرعی بودن خلافت اصرار ورزیدند. آنها علاوه بر شرایط علم، فضل و عدالت که اباضیه برای امام حاضر برشمرده بودند، شرط عصمت را هم ضروری دانستند و نوع خاصی از علم را دربارة امام مطرح کردند و وصیت را هم لازم الاتباع شمردند.

دولت علوی؛ کفایت به جای مهدویت

در دوره علویان، استقبال مردم مغرب از گروهی از اشراف علوی باعث انتقال قدرت از خاندان سعدی به خاندانی از اشراف علوی، منسوب به امام حسن (ع) گردید. از نسب آنها با «سلسله الذهب» یاد شده است. در آغاز، آنها بدون هیچ گونه ادعایی در خصوص ولایت مهدویت، اصلاح و مقابله با فساد و ظلم روی کار آمدند و این نقطه تفاوت دولت‌های سابق در مغرب با دولت علوی بود که با ادعای مهدویت و اصلاح به قدرت رسیدند. مهم‌ترین زمینة روی کار آمدن علویان این بود که طریقت های متعدد صوفیه با ادعاهای پی در پی مهدویت که برای قدرت طلبی بود، مردم را خسته کردند؛ لذا قدرت را به اشراف علوی دادند. [58]
در حقیقت روی کار آمدن علویان، نوعی گرامی داشت علویانی بود که نسبشان به امام حسن (ع) می‌رسید. اشراف علوی نیز مانند فرق صوفیه مغرب دارای زوایا بودند و کراماتی به آنها نسبت داده شده است.[59] با این موقعیت معنوی، اشراف علوی موفق شدند حکومتی قدرت‌مند در مغرب ایجاد کنند، آشوب اواخر دوره سعدی که می‌توانست قدرت سیاسی مسلمانان را در مغرب نابود کند کنترل نمایند و سیاست استفاده از نسب علوی جای گزین استفاده از مهدی‌های مؤید من عنداالله که از اقطاب و اولیاء صوفیه صاحب کرامت بودند، گردید و متصوفة مدعی مهدویت، مغضوب سلطان وقت قرار گرفتند.
در اواسط حکومت بنی وطاس در مغرب اقصی، عمروبن سلیمان السیاف در بلاد سوس قیام کرد. او از متصوفه پیرو امام جزولی بود. جزولی از صوفیان بزرگ مغرب و در ردیف غزالی، و ابن تومرت بود که جریان گسترده‌ای از فرهنگ تصوف را در مغرب حاکم ساخت. عمروبن سلیمان، شاگرد جزولی، در 780 ه، خود را مرتبط با حضرت خضر دانست و ادعا کرد که از طرف او الواحی دریافت کرده است و سپس خود را فاطمی منتظر نامید. او به سال 890 ه کشته شد.
محمد بن عبدالله المهدی السودانی حسینی النسب، از متصوفه نوبه و حبشه، با استفاده از موقعیت معنوی خویش در بین مردم سودان و نیز ارتباط با درویش‌ها، برضد قوای متحد انگلیس و مصر قیام کرد. او در سال 1298ه خود را مهدی خواند و با لشکری حدود سی هزار نفر، قوای انگلیس را شکست داد. پیروزی او آثار شگرفی در جهان اسلام به جای گذاشت. اما نمایندة او در بین بربرها موفقیتی به دست نیاورد. مهدی سودانی بارها لشکر انگلیسی که از مصر به سودان هجوم می‌آورد درهم شکست و تلفات سنگینی به آنها وارد ساخت. مهدی در سال 1320ه در ام درمان به علت بیماری درگذشت. در همین ایام، اشراف نیز در نقاط مختلف مغرب اقصی در موقعیت ضعیفی قرار داشتند و تحرک آنها در برخی مناطق سرکوب شد. و امیدی به جنبش‌های ظلم ستیز براساس مهدویت نمی‌رفت.[60] بنابراین علما در پاسخ به درخواست سلطان درباب مدارا با فرنگی‌ها و این که مصلحت در هدنه است و مفسده روابط با نصاری کمتر از ضرر جنگ با آنهاست، فتوا دادند.[61] این فتوای علمای مغرب حاکی از پایان قدرت مهدویت در مغرب اقصی است و نشان می‌دهد که علمای مغرب هیچ‌گونه موقعیت مناسبی برای استفاده از ظرفیت مهدویت، در اطراف خود سراغ نداشته‌اند.

پی‌نوشت‌ها:

1-. کاربرد واژه دکترین از واژه‌های قرون جدید در مورد مهدویت از اصطلاحات قرون وسطی جای تأمل دارد که آیا مجاز به چنین کاری هستیم؟ مگر این که دکترین را به معنی اجتهاد بدانیم؛ چنان که در اصطلاحنامه آموزش اسلامی آمده است.
2-. ابن جوزی، المنتظم فی التاریخ، چاپ دوم، (بیروت دارالکتب العلمیه، 1415) ج 13، ص283.
3-. احمد بن خالد ناصری، الاستقصاء لاخبار دول المغرب الاقصی، (رباط، منشورات وزارة الثقافة و الاتصال 2001) ط اول، ج 8، ص 132.
4-. ابن جوزی، پیشین، ج 13، ص 293.
5-. همان، ج 7، ص 296.
6-. مرعی بن یوسف، فراید فواید الفکر فی الامام المهدی المنتظر، نسخه خطی، ص103.
7-. ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب، (بیروت، دارالثقاف?، 1400 ه) ج 1، ص 281.
8-. علامه محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القران، ط اول (بیروت، اعلمی، 1417ه) ج 16، ص332.
9-. علی بن سلطان محمد القاری الهروی، رساله فی المهدی المنتظر، نسخه خطی، ص12.
10.(لا بد ان هذا البربری سیظهر) ر، ک: علی بن زرع فاسی، الانیس المطرب بروض القرطاس فی اخبار الملوک المغرب و تاریخ مدینه فاس، (رباط، دار المنصور للطباعه و النشر، 1972 م) ص 190.
11-. محی الدین ابن عربی، فتوحات مکیه، (قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتب، 1394 ه) ج 12، ص 64.
12-. جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، چاپ اول، (تهران، کتابفروشی اسلامیه، بی‌تا) ص126.
13-. لیون افریقی، وصف افریقیا، چاپ دوم(بیروت، دارالمغرب الاسلامی، 1983) ج 1، ص68.
14-. جولیوس کونیستون، انتظار مسیحا در آئین یهود، ترجمه حسین توفیقی، چاپ اول، (قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ، 1377)، ص 21.
15-. همان، ص 47.
16-. کونیستون، پیشین، ص 109.
17-. همان، ص 110.
18-. همان، ص 17.
19-. سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، (قم، انتشارات رضی، 1418 ه)، ص 325.
20-. ابن عربی، پیشین، ج 13، ص 136.
21-. ان ختم الولایة دون شک یورث الی مهدی مع المسیح، (ر، ک) همان، ج 13، ص236.
22-. ابن الصغیر، تاریخ بنی رستم، ترجمه حجت‌الله جودکی، چاپ اول، (تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375)، ص 33.
23-. همان، ص 35.
24-. همان، ص 46.
25-. ابن عذاری، پیشین، ج 2، ص 134.
26-. محمد ابن خطیب، اعمال الاعلام، (بیروت، دارالمکشوف، 1956)، ص 36.
27-. حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، چاپ چهارم، (تهران، انتشارات امیر کبیر، 1381)، ص590.
28-. حل برقاده المسیح... حل بها آدم و نوح
29-. الجور قدر ضینا... لاالکفر و الحماقه یا مدعی الغیوب ... من کاتب البطاقه.
30-. فاسی، پیشین، ص 90.
31-. همان، ص 132.
32-. همان، ص 98.
33-. ابن عذاری، پیشین، ج 2، ص 80 ـ 81.
34-. همان، ج 3، ص 251.
35-. عبدالوهاب حسنی، ورقات، چاپ دوم، (تونس، مکتبه المناره، 1972) ج 2، ص 442.
36-. ابن خلدون، مقدمه، (بیروت، دارالکتب اللبنانی، 1420 ه)، ص 82، 230.
37-. بیذق، اخبار المهدی، (پاریس،Orientalis telibrairie ، 1928 ه) ص 26.
38-. همان، ص 124.
39-. همان، ص 126.
40-. ذهبی، العبر فی خبر من غبر، (کویت، بی تا) ج 4، ص 58.
41-. مولف مجهول، الحلل الموشیه فی الاخبار المراکشیه، (الدار البیضاء دارالرشاد الحدیثه، 1979 م) ص 121.
42-. ناصری، پیشین، ج 2، ص 68.
43-. تلمسانی المقری، نفح الطیب من غصن الاندلس الرطیب (بیروت دارصادر، 1968م) ج2، ص 201.
44-. ابن خلدون العبر، (بیروت، دارالکتب اللبنانی - دارالکتب المصری، 1420ق) ج 12، ص 638 و 642.
45-. ابن شماع، الادلة البینه النورانیه فی مفاخر الدوله الحفصیه، (بیروت، دارالکتب العربیه، 1936) ص 90.
46-. ابن خلدون، العبر، ج 1، ص 947.
47-. همان، ج 1، ص 352.
48-. ناصری، پیشین، ج 5، ص 166.
49-. همان، ج 5، ص 20.
50-. فلله هذا الهاشمی و فضله ... فلولا صال الکفر اعظم صوله.
51- ناصری، پیشین، ج 5، ص 56.
52-. همان، ص 245.
53-. همان، ص 237.
54-. همان، ص 250.
55-. همان، ص 157.
56-. همان، ص 293 ، 279.
57-. همان، ص 299.
58-. همان، ج 6، ص 13.
59-. همان، ص 133.
60-. همان، ج 8، ص 82.
61-. همان، ص 201.

نویسنده: دکتر محمدرضا پاک

منابع:
ـ ابن جوزی، سبط، تذکرة الخواص، (قم، رضی، 1418 ه، ق)
ـ ابن جوزی عبدالرحمن بن علی بن محمد، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، (بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415 ق)
ـ ابن خطیب، اعمال الاعلام، (بیروت، دارالمکشوف، 1956)
ـ ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه (بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1408 ق).
ـ ، العبر، موسوعه العلامه ابن خلدون، (بیروت، دارالکتب اللبنانی، 1420ق).
ـ ابن شمّاع، الادلة البینه النورانیه فی مفاخر الدولة الحفصیه، (بیروت، دارالکتب العربیه، 1984م)
ـ ابن الصغیر، تاریخ بنی رستم، ترجمه حجت‌الله جودکی، چاپ اول، (تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375ش)
ـ ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب، لافی بروفنسال، (بیروت، دارالثقافه، 1400ه)
ـ ابن عربی، محی الدین، فتوحات مکیه، تحقیق عثمان یحیی، (قاهره، الهیئه المصریه للکتاب، 1978م)
ـ ابن یوسف ابن ابی بکیر بن احمد مرعی، فراید فواید الفکر فی الامام المهدی المنتظر، نسخه خطی موجود در مجموعه 333 از مرکز احیاء التراث الاسلامی در قم.
ـ افریقی، لیون، وصف افریقیا، چاپ دوم، (بیروت، دارالعرب الاسلامی، 1983م).
ـ بلخی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی (تهران، اسلامیه، بی تا).
ـ بیذق، کتاب اخبار المهدی، تحقیق لافی بروفنسال، (پاریس، 1928م)
ـ حسنی عبدالوهاب، حسن، ورقات، چاپ دوم، ( تونس، مکتبة المنارة، 1972)
ـ ذهبی، العیر فی خیر من غیر، (کویت، وزارة الارشاد، بی تا)
ـ سیوطی، جلال الدین، تاریخ خلفاء (قم، رضی، 1411ق)
ـ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن (بیروت، اعلمی، 1417ق).
ـ الغزنوی، امام محمود بن حمد بن الحسین، کتاب العین و العیان عن وقعات آخر الزمان، (نسخه خطی موجود در مجموعه 333 از مرکز احیاء التراث الاسلامی در قم)
ـ فاسی، علی بن بی زرع، الانیس المطرب بروض القرطاس فی اخبار الملوک المغرب و تاریخ مدینه فاس (الرباط، دارالمنصور للطباعه و النشر، 1972م)
ـ کونیستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی (قم، مرکز مطالعات و تحقیقات، چاپ اول، 1377)
ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، (بیروت، موسسه الوفاء، 1403ه).
ـ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده (تهران، امیرکبیر، 1381ش)
ـ مقری، تلمسانی، نفح الطیب (بیروت، دارصادر، 1986م).
ـ الناصری، احمد بن خالد، الاستقصاء لاخبار الدول المغرب الاقصی (الدارالبیضاء، منشورات وزارة الثقافة و الاتصال، 2001م).
ـ الهروی القاری، علی بن سلطان محمد، رسالة فی المهدی المنتظر.
ـ ، الحلل الموشیه فی ذکر الاخبار المراکشیه، محقق سهیل زکار و عبدالقادر زمامه، (الدارالبیضاء، دار الرشاد الحدیثه، 1979م)
www.shareh.com

iconبرچسب‌ها : مدعیان مهدویت, مهدویت, جهان اسلام, امام غایب, غرب اسلامی, امام حاضر,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392
  • نظرات()