تبلیغات
یا مهدی (عج) تا کی انتظار

 انتظار و اقتصاد (4)

«توکل» به معنای «وکیل گرفتن» در کاری و «اعتماد» به وکالت او می‌باشد[1] و یکی از پایه‌های استوار زندگی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنین واقعی است که از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.[2]
برای روشن شدن اهمیت توکل، هر کس می‌تواند قرآن را بردارد و با دقت به دنبال آیاتی بگردد که در آن بر مفهوم توکل تأکید شده است؛ تو هم می‌توانی این کار را انجام دهی!
می‌دانم می‌خواهی چیزی بپرسی؛ می‌خواهی بگویی در این که توکل باشد، حرفی نیست، اما توکل چیست؟ از کجا باید خرید؟ چقدر بابتش هزینه کنیم؟ در کجاها می‌توان از آن استفاده کرد؟ آیا اگر توکل داشته باشیم، دیگر نیازی به کار و تلاش نیست یا اینکه هر دو باید در کنار هم باشد؟ آیا آنها که با جایی قرارداد بسته‌اند و حقوق مشخصی دارند، نیازی به توکل ندارند و یا اینکه هر کسی در هر پست و مقام و شغلی که هست، باید توکل کند؟
معمولاً همة انسان‌ها، چه آنها که سر و کارشان با دین و مذهب است و چه آنها که زندگیشان رنگی از دین ندارد، وقتی با مشکلی مواجه شوند و احتمال دهند که خود، قادر به حل و فصل آن نیستند، به سراغ افرادی می‌روند که در حل آن مشکل، تخصص دارند. ضمن این که از میان افراد آن گروه، فردی را انتخاب می‌کنند که نسبت به دیگران برتری داشته باشد.

به عنوان مثال اگر فرزند خانواده‌ای بیمار شود و نیاز به عمل جراحی پیدا کند، پدر و مادر آن خانواده چه می‌کنند؟ آیا دست روی دست می‌گذارند و پرپر شدن غنچه‌شان را به نظاره می‌نشینند؟! یا اینکه از میان متخصّصین، کسی را انتخاب می‌کنند که «تخصص و آگاهی»، «قدرت و توانایی» و «دلسوزی و مهربانی»اش بیشتر از سایرین باشد؟ پزشکی که کودک بیمارشان را مثل فرزند خود بداند و هرچه در توان دارد، برای بهبود او تلاش کند.
آیا ما مسلمانان می‌توانیم به همین مقدار بسنده کنیم و پناهگاهمان را افرادی قرار دهیم که مثل خودمان ضعیف و بیچاره‌اند؟ مسلم است که پاسخ منفی است؛ زیرا ما اعتقاد داریم که روح و جسم، هر دو در معرض خطرند، پس باید به سازندة آنها پناه برد و بر او تکیه کرد.
اما گاهی حواس افراد پرت می‌شود و تنها به جسم خود می‌پردازند و بی‌خیال روح و روان می‌شوند. در حالی که روح و جسم، هر دو در کنار هم رشد می‌نمایند و رسیدگی به یکی و ترک دیگری، کار پسندیده‌ای نیست.
می‌دانی چرا گاهی آدمی چوب حراج به انسانیت خود می‌زند و در بازار برده فروشان، روح خود را در معرض فروش قرار می‌دهد؟ می‌دانی چرا گاهی بدون تأمل و تحقیق، پا به هر قایقی می‌گذارد، و انتظار رسیدن به ساحل را در سر می‌پروراند؟! می‌دانی چرا گاهی این بشر، در کسب و کار خود، فقط به عقل و زرنگی خود اعتماد می‌کند؟ به راستی چرا برخی از ما برای پر کردن جیب خود، دست به هر کاری می‌زنیم و از نردبانی بالا می‌رویم که پایه‌هایش سست و پوسیده است؟ می‌دانی چرا؟
چون هنوز به آن باور نرسیده‌ایم که دشمن داریم. دشمنِ همه فن حریفی که در لحظه لحظه‌های زندگی با سربازان ویژه‌اش به کمین من و تو نشسته‌اند. هنوز مکرهای نفْس و جلوه‌ها و زرق و برق‌های شیطانی دنیا را در لیست بیماری‌های مزمن و خطرناک ثبت نکرده‌ایم. باورمان نشده که دشمنِ تا بُنِ دندان مسلح، شمشیر را از رو بسته و دور تا دور زندگیمان را گرفته و به هیچ وجه، به انسانیت من و تو رحم نمی‌کند.
نمی‌‌خواهم بترسانمت، که خودم نیز می‌ترسم و می‌لرزم؛ اما اگر چند لحظه‌ای توقف کنی و با نگاه، کسانی را نشانه بروی که پرونده زندگی‌شان مختومه اعلام شده و در ذهنت زندگی آنها را مرور کنی، خواهی دید که چگونه با یک انتخاب اشتباه، با احتیاط نکردن و یک حرف و حرکت بی‌جا، از مسیر عبودیت خدا منحرف شده‌اند.
«ابلیس» که با خدا حرف می‌زد و سال‌های سال عبادت می‌کرد، ‌با یک کبر[3] و یک سخن از درگاه خدا رانده شد؛ «آدم»‌که بهشت برین را دیده بود، به خاطر طمع، از بهشت بیرون شد و آنها که گرمی دست رسول صلی الله علیه و آله و سلم را لمس کردند و حتی با او بیعت نمودند، با طمع رسیدن به قدرت و ریاست جرأت پیدا کردند و به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، هذیان نسبت دادند!
می‌بینی طلحه و زبیر را که به خاطر قانع نبودن به رزق و روزی خود، سوار مرکب نفس شده و به همراه برخی دیگر برای علی علیه السلام رجز خواندند و جنگ جمل را به راه انداختند؟
می‌بینی کسانی را که در کربلا، پسر فاطمه سلام الله علیها را دیدند؛ اما به جای اینکه دورش بگردند، در مقابلش صف کشیده و نیزه‌های خود را به سوی خیمه‌گاهش نشانه گرفتند؟
اگر فقر خود را احساس کنیم و به این باور برسیم که شکستنی هستیم، آنگاه ایمان پیدا می‌کنیم که به پناهگاهی برای در امان ماندن از شیطنت‌های ابلیس نیاز داریم. اکنون اگر به فقر و بیچارگی‌ات پی بردی، آن را به فال نیک بگیر؛ زیرا مقدمة توکل، یقین به ضعف و کوچکی خودمان است که «التَوَکُّلُ مِنْ قُوَةِ الیَقین؛ [4] توکل ناشی از نیروی یقین است».
سؤال این جاست که به چه کسی باید توکل کرد؟ به مال و دارایی؟ به زور بازو؟ به قدرت‌های مادی؟ به انسانی دیگر؟ یا هیچ کدام از اینها صلاحیت ندارند و باید به قدرت دیگری توکل کنیم؟!
این سؤالات چیست که ردیف کرده‌ای؟ مگر باور به فقر و شکستنی بودنت نداری پس چرا باز هم می‌خواهی به مادیات تکیه کنی؟! مگر نمی‌دانی اگر انسان به این چیزها اعتماد و امید داشته باشد، طغیان می‌کند و دانسته و ندانسته به اردوگاه سربازان دشمن وارد می‌شود که «إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى* أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى؛[5] به یقین، انسان طغیان می‌کند، از اینکه خود را بی‌نیاز ببیند».
«کنعان» پسر نوح را ندیدی که چگونه لغزید؟ وقتی پدرش از او خواست سوار کشتی نجات شود، خندید و گفت: «اگر سیل بیاید و آب همه جا را بگیرد، به کمک همین پاهایم، خود را به قله کوه می‌رسانم».[6] ای کاش کنعان کوه‌ها را نمی‌دید و به پاهایش اعتماد نمی‌کرد و سوار بر سفینة نوح می‌شد.
مگر «قارون» را نمی‌شناسی؟ او ابتدا در صف یاران موسی علیه السلام حرکت می‌کرد و توکلش بر خدای موسی علیه السلام بود، اما با افزایش ثروتش، کم کم راه خود را از راه پیروان پیامبر زمانش جدا کرد. آری؛ قارون به جای اینکه به خدای خالق آن همه ثروت تکیه کند، به ثروت و علم خود تکیه نمود و فکر می‌کرد با دارایی‌اش حریف هر چیزی خواهد شد. اما مردمی که نمایش ثروت و قدرت قارون را به تماشا نشسته بودند، فرمان خدا به زمین را دیدند که قارون و خانه‌اش را در خود فرو برد.[7] آری؛ همه فهمیدند که تکیه گاه قارون هم شکستنی و غیر قابل اعتماد بود.
بنابراین هیچ یک از ثروت، قدرت، ریاست و عقل بشری نمی‌توانند تکیه گاه مطمئنی باشند. در ضمن، تکیه‌گاه، هیچ وقت نمی‌تواند بشری مثل خود ما باشد؛ چرا که او نیز فقیر و بی‌پناه است؛ او هم مثل ما بازوانش ضعیف و قدرت فکرش محدود است.
--------------------------
[1] . سوره ابراهیم/37.
[2] . التوکل خیر عماد، میزان الحکمة، ج4، ص3656.
[3] . سوره ص/74.
[4] . میزان الحکمة، ج4، ص3659.
[5] . سوره علق/6.7.
[6] . سوره هود/43.
[7] . سوره قصص/76-82.
پدید آورنده:سید علی اکبر محسنی
 ---------
 منبع :
www.mahdi313.ir

iconبرچسب‌ها : اعتماد, مذهب, انتظار و اقتصاد, ابلیس, کربلا, انسانیت, منتظر,
icon دنبالک ها: انتظار و اقتصاد (3), انتظار و اقتصاد (2), انتظار و اقتصاد,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : شنبه 18 آذر 1391
  • نظرات()