از ماه تا ماه آنها

 مقایسه چشم انداز ظهور با اتوپیای دیگر ادیان و  فلسفه ها

 تصویر وضعیت ایده آل زندگی از دیر باز همراه انسان  بوده و به واسطه ارائه هدفی قابل قبول برای زندگی، همواره روشنی بخش حیات بشری و تأمین کننده معنای زندگی قلمداد می شود.این ذهنیت جدا از آنکه در حافظه تک تک افراد انسانی حضور دارد و هر کدام از آنها با تصویر شخصی خود از خوشبختی و نیک روزی روزگار می گذراند،در حیات فرهنگ بشر هم بازتاب یافته است.در واقع فراتراز ذهنیت های شخصی درباره خوشبختی،ایده های عمومی و مشترکی درباره ایده آل زندگی وجود دارد که مردمان آنها را برای زندگی خود انتخاب می کنند.این آرزوهای بزرگ در ادبیات عمومی و نخبگانی جوامع و سنت های گوناگون به ظهور رسیده و مطرح شده اند که مطالعه آنها از هویت و آرمان مشترک جمعی از انسان ها پرده بر می دارد.
در جهان سنتی، زندگی انسان-چه در حوزه فردی و چه در گستره جمعی و تاریخی-به صورت تکراری و به اصطلاح دوری تصور می شد.زندگی به مثابه تکرار وضعیت پیشین فرض شده و حیات جانوران، انسان ها و جوامع در قالب دور جدیدی از یک چرخه بی پایان به تصویر در می آمد.در واقع در این فضای ما چیزی جز تکرار یک وضعیت ثابت و کلی که پیش از این در زندگی پدران، مادران و اجدادمان تجربه شده بود، نبودیم.

این ذهنیت ریشه در این داشت که انسان سنتی پنداشته بود نظمی کهکشانی و ابدی بر طبیعت حکومت می کند و از آنجا که در نظر او نقش انسان در زندگی،تقلید از طبیعت و هماهنگی با آن بود، به طور طبیعی الگوی زندگی او هم باید مطابق با نظم طبیعت شکل می گرفت؛ از این رو همان گونه که طبیعت از بهار می آغازید و به تابستان می رسید و با عبور از پاییز و زمستان دوباره به بهار باز می گشت، این نظریه پا گرفت که زندگی انسان با عبور از مراحل رشد و بالندگی و تجربه ادوار زوال و پیری به نقطه پایانی می رسد که آن، خود شروعی دوباره برای زندگی دیگر بود.
الگوی فصل های طبیعت این رهیافت مهم را برای انسان سنتی به دنبال داشت که تاریخ هم از نقطه ای ایده آل آغاز شده و با عبور از مراحل پیاپی نقمت انگیز و عسرت بار، بار دیگر به ابتدای روشن خود باز خواهد گشت.این انگاره در نزد یونانیان باستان به گونه ای رقم خورده بود که ایشان تصور می کردند انسان های اولیه در عصر طلایی(Golden Age)می زیسته اند، سپس با رشد کمی زمان از کیفیت زندگی کاسته شده و انسان ها به عصر نقره و سپس مفرغ منتقل شده و هم اکنون هم در عصر آهنین قرار گرفته اند.
این نگاه تراتژیک به زندگی در فلسفه تاریخ هندی هم به چشم می خورد، آموزه های هستی شناسه هندوئیسم تصویرگر برداشت خاصی از تاریخ است که بر مبنای آن و به تأسی از الگوی فصلها، تاریخ به چهار دوره اساسی تقسیم می شود، در دوره نخست که ساتیا یوگا نام گرفته است، انسان ها در کمال مطلق و در پناه خدایان روزگار گذرانیده و از لذت و سرخوشی حداکثر بهره می برده اند.سپس با عبور از بهار زندگی، تاریخ به اعصار ترتایوگا و دواپارایوگا رسیده که به ترتیب در هر یک از آنها از وضعیت ایده آل حیات کاسته شده و رنج در میان زندگی و زمانه آدمیان رخنه می کند.
دراین تصویر، آخرین مرحله از تاریخ که به کالی یوگا مشهور است-و ما هم اکنون در آن قرار داریم-هنگامی فرا می رسد که زندگی سرشار از ظلم و ستم و ناراستی و بی دینی بوده و نازل ترین سطح کیفیت حیات به نمایش در آید.با این وصف، این امید همیشه وجود دارد که در ضمن صبر و استقامت در این دوره تاریک و زمستانی، راه رهایی به بهار تاریخ و ایده آل نخستین زندگی هموار شده و روشنایی به دالان تاریخ سرازیر شود.
هر چه هست، تصویر زندگی ایده آل، رویای خوشبختی و عصر زرین حیات در نگاه سنتی غرب و شرق، معطوف به نظریه ادوار تاریخی و امید به بازگشت معنا پیدا می کند.در واقع در ضمن ابراز نگرانی از وضعیت موجود و ارزیابی آن به عنوان سطح نازل زندگی، راه بر هر گونه اصلاح و روشنگری بسته نمی ماند و تصور دوره ای طلایی که کمال حقیقی حیات را شامل می شود و در گذشته وجود داشته است، این امکان را فراهم می کند که آینده، روشن قلمداد شده و امید به زندگی برای بشر در جریان باشد؛ البته امیدی که معطوف به بازسازی زمان حال مبتنی بر وضعیت آرمانی و الگووار گذشته باشد.
طبیعی است که در این عرصه، عصر ایده آل زندگی به عنوان نهایت و فرجام نهایی تاریخ قلمداد نگردد و از آنجا که امکان فساد و زوال مجدد وجود دارد، می توان انتظار داشت که مسیر کلی تاریخ به صورت دایره ای شکل بگیرد که نیمی از آن روشن و نیم دیگرش تاریک است.در این میان،همواره انسان ها به تحمل شرایط سخت و زمستانی حیات دعوت می شوند و نسبت به امیدواری درباره سر رسیدن عصر کمال و بهار تاریخ تشویق می شوند.
تحولات تاریخی مهمی که در پنج قرن گذشته در اروپا به وقوع پیوست، زمینه ساز تغییر در تصور غالب انسان ها از کمال بود.در شرایطی که کلیسای مسیحی در سرزمین های غربی بر زندگی مردم حکومت می کرد و دین مردان کلیسا بر اساس سلوک سنتی خود به دعوت از مردمان برای استقبال از حادثه بازگشت دوباره مسیح در آینده می پرداختند، نخستین بارقه های ذهنیت مدرن درباره خوشبختی و عصر زرین زندگی پا می گرفت.
مطالعه تاریخ چنان نشان می دهد که گویی مردمان تا پیش از عصر نوزایی انتظار این را داشتند که با سپری شدن قرن ها از هبوط تاریخی جد نخستین بشر از بهشت دنیایی و گرفتار آمدن انسان در دنیای آکنده از غم و رنج و اندوه، نوبت مجدد ظهور عیسی مسیح(ع)سر رسید و از طریق آن، امکان بازگشت به ایده آل نخستین و بهشت گونه زندگی فراهم شود.
این تصور مسیحی از نجات و رستگاری در سالیان پایانی قرون وسطی دستخوش دگرگونی شد و تلاش ذهنی عده ای از متفکران کلیسا به شکل گیری تصویر دیگری از کمال و روشنایی منجر شد.ایشان و نسل های پس از آنها که بعد ها به مدرنیست ها مشهور شدند، بر ترسیم دوری و تکراری تاریخ خط کشیدند و سپس ایده پیشرفت (pROGRESS)را جایگزین آن کردند.بر پایه این ایده، زندگی طبیعت و انسان از نقطه آغازی شروع شده که هیچ گاه در آینده تکرار نخواهد شد و مسیر تاریخ همواره به صورت یک خط ممتد است که آن وضعیت ابتدایی و ساده را به عصری طلایی و کامل در پایان تاریخ متصل می کند.
در واقع بر خلاف نگاه سنتی، این آینده بود که کمال را در خود جای داده بود و گذشته چیزی جز محرومیت، نقص و سامان نیافتگی نبود.این برداشت ناشی از آن بود که انسان مدرن، طبیعت را مجموعه ای منظم و قاعده مند نمی دانست وبا فرض آن به صورت یک منبع سرشار و زمینه مناسب برای حیات، مدعی شد که نقش انسان حکمرانی بر طبیعت است و وظیفه او تسلط بر آن به منظور ساختن بهشتی درهمین دنیا خواهد بود.
از این به بعد، خیل گسترده ای از نخبگان مدرن درصدد برآمدند تا با تکیه بر اصل پیشرفت و چشم انداز کمال مطلق بشری در آینده، وضعیت آرمانی و پایانی تاریخ بشری را به تصویر بکشند و برای رسیدن به آن نسخه بپیچند.یوتوپیا (Utopia)ها که طرح هایی برای زندگی ایده آل انسان در این دنیا بودند و یوتوپیانامه هایی که نوشته هایی حاوی تعاریف، اصول و جزئیات مربوط به جامعه و تمدن کامل انسانی قلمداد می شدند،در نتیجه تلاش پیگیر آباء مدرنیسم پا به عرصه وجود گذاشتند.
تصویر ایده آل زندگی در آموزه های اسلامی، در چشم انداز مهدویت ترسیم شده و این ایده از نخستین ادوار دعوت اسلام به اساسی ترین ذهنیت مسلمانان درباره آینده بدل شده است.چه اینکه اگر حرکت ها و جنبش های مسلمین ازآغازین سال های پس از پیامبر(ص)تا به اکنون مطالعه شود، نقش پررنگ این ذهنیت در تکوین یا اثر پذیری آنها به خوبی مشهود خواهدبود.
در چشم انداز مهدویت، هستی و همه آنچه در آن قرار دارد، مخلوق خداوند است و از این جهت نمی تواند تاریک یا شر باشد.آنچه این وضعیت ایده آل را برهم می زند، تمرد، نافرمانی و سرپیچی انسان از ساخت و بافت و حیات و خواست الهی است که در نتیجه آن، کیفیت زندگی انسان تقلیل یافته و سختی و رنج و مصیبت نصیب او خواهد شد.در آموزه مهدویت امکان تحقق خوشبختی و عصر طلایی زندگی نه تنها در ابتدا یا انتهای تاریخ، که در هر برهه از آن میسر است.نه جست و جوی بهشت گمشده باستانی و نه ساختن رویایی آرمانشهر خیالی آینده در نگاه اسلامی توصیه نمی شود؛ این انسان است که می تواند و باید با استعانت از هدایت الهی که در قالب پیامبران و حجت های خداوند تبلور می یابد، به سامان دهی زندگی خود در هر زمان بپردازد.با این وصف کامل ترین شکل حیات و زرین ترین چهره زندگی در زمانی محقق خواهد شد که حجت خداوند و جانشین او در زمین، زمام امور را به دست گیرد و زندگی را سامان بخشد،البته بدیهی است که انتظار تحقق چنین وضعیتی به معنای تعطیل زندگی نیست.
آنچه که نگاه اسلامی درباره عصرایده آل زندگی را از نگاه های سنتی و مدرن جدا می کند،راهبرد اساسی آن در شیوه زیست بشر است.بر این اساس، انسان نباید در حسرت بهشت از دست رفته، به سوگواری صرف بپردازد و از اقدام و عمل رویگردان شود و نه آنکه طاقت از کف داده و دست به کار برپایی بهشت شود که از عهده او خارج است و تنها با خواست و اراده حکیمانه خداوند محقق می شود.انسان مسلمان با زمینه سازی برای عصر طلایی حیات به استقبال اراده الهی می رود.

نکته

*اتوپیاهای مدرن
طرح واره هایی که افرادی از جمله توماس مور، فرانسیس بیکن، کندروسه و کامپانلا از آینده روشن بشری به دست داده اند، با آنچه که پیش از این در سپهر سنتی و در عرصه های یونانی، هندی و مسیحی ابراز می شد، یکسان نبود.در هر یک از این طرح ها انسان درغیاب خداوند و قوای آسمانی به عنوان مالک و حاکم طبیعت معرفی می شد که توانسته بود علاوه بر کشف و استخراج ظرفیت ها و استعدادهای طبیعی و کنترل و بهره وری آنها به بنای جامعه ای دست یازد که عاری از هر گونه ظلم ، فساد، بی نظمی و قانون گریزی باشد.این تصاویر جدید از زندگی ایده آل بشری بر قدرت نامحدود عقل بشری و نیروی کار و خلاقیت انسان تأکید می کردند و نسبت به هر عاملی که بر سر راه اعمال اراده انسانی مقابله کرده یا تأخیر بوجود آورد،موضع منفی می گرفتند.اتوپیاها بعدها در قالب ایدئولوژی های مدرن ادامه یافتند و در چهرههایی همچون کمونیسم،فاشیسم و لیبرالیسم ظاهر شدند که هر یک از آنها قصد این داشتند که جهان را مطابق با طرح خود تغییر دهند و از نو بسازند که البته این تلاشها و پیامدهای آن تاکنون ادامه یافته است.

نویسنده : عطیه هراتی مطلق
 -------
 منبع : نشریه آیه، ویژه نامه دین و فرهنگ

iconبرچسب‌ها : زندگی, ظهور, مهدویت, عصر طلایی, عیسی مسیح(ع), انتظار, ادیان و فلسفه ها,
  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1391
  • نظرات()
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic