تبلیغات
یا مهدی (عج) تا کی انتظار

یوسف زهرا(ع) (2)

مقدمه:
در قسمت قبل، دو شباهت از شباهت‌های میان یوسف زهرا (ع) و یوسف یعقوب (ع) مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در این قسمت به شش شباهت دیگر پرداخته می‌شود.


3. كودكی
غیبت یوسف از دوران كودكی آغاز شد: (وَجَاءتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَى هَـذَا غُلاَمٌ )[1] و (در همین حال) كاروانی فرا رسید و مأمور آب را (در پی آب) فرستادند. او دلو را در چاه افكند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این كودكی است (زیبا و دوست داشتنی)!
غیبت یوسف زهرا علیهم السلام نیز از دوران كودكی آغاز شد. امام صادق علیهم السلام می‌فرماید: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لابد للغلام من غیبة فقیل له: و لم یا رسول الله؟ قال: یخاف القتل؛[2] رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ناچار برای آن كودك (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) غیبتی خواهد بود. پرسیده شد: برای چه؟ فرمود: برای محفوظ ماندن جانش».
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال 255 هجری به دنیا آمد. آغاز غیبت صغری نیز در سال 260 هجری است. بنابراین، ایشان در آغاز غیبت صغری، پنج ساله بوده‌اند.


4. زیبایی و بخشندگی
همان‌گونه كه یوسف در زیبایی و بخشندگی، شهره آفاق بود، یوسف زهرا علیهم السلام نیز به بالاترین درجه این دو ویژگی آراسته است. امام باقر علیهم السلام می‌فرمایند: «فی صاحب هذا الأمر أربع سنن من أربعة انبیاء ... و سنة من یوسف من جماله و سخائه...؛[3] صاحب این امر (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) با چهار پیامبر شباهت‌هایی دارد ... شباهت او به یوسف، در زیبایی و بخشندگی اوست ...».
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لیبعثن الله عزوجل فی هذه الأمة خلیفة یحثی المال حصیاً و لا یعده عداً؛[4] به زودی خداوند عزوجل در این امت، خلیفه‌ای را برمی‌انگیزد كه مال را بی آن‌كه بشمارد، به دیگران می‌بخشد».


5. هراس
یوسف در عالم رؤیا دید كه یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرش سجده می‌كنند، ولی به سفارش پدر از ترس مكر برادران، رؤیای خویش را پنهان كرد: (إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ *‏ قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْداً )؛[5] (به یاد آور) هنگامی را كه یوسف به پدرش گفت: پدر! من درخواب دیدم كه یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده می‌كنند. (یعقوب) گفت: فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مكن؛ زیرا برای تو نقشه (خطرناكی) می‌كشند.

یوسف زهرا علیهم السلام نیز همین‌گونه است؛ یعنی به دلیل هراس از دشمنان باید نام مباركش پنهان باشد. ابو خالد كابلی می‌گوید كه به امام باقر علیهم السلام عرض كردم: «نام مبارك او (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برای من بگویید تا او را به نام بشناسم. حضرت فرمودند: «ای ابوخالد! به خدا سوگند! پرسش زحمت انگیز و مشقت آوری از من پرسیدی و درباره مسأله‌ای از من پرسیدی كه اگر گفتنی بود، به یقین به تو می‌گفتم. تو درباره چیزی از من پرسش كردی كه اگر بنی‌فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند كه او را تكه تكه كنند».[6]


6. ظلم
دلیل غیبت یوسف ستم برادران در حق او بود؛ یعنی حسادت ورزیدن و به چاه افكندن او، (وَأَجْمَعُواْ أَن یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ )؛[7] و تصمیم گرفتند وی را در نهان‌گاه چاه قرار دهند.
یكی از حكمت‌های غیبت یوسف زهرا علیهم السلام نیز ستم حاكمان و طاغوت‌های خون آشام در حق آن حضرت است. زراره می‌گوید: «از امام صادق علیهم السلام شنیدم كه فرمود: قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض كردم: فدایت شوم چرا؟ حضرت در حالی كه به شكم و گردن مباركش اشاره كرد، فرمود (از كشته شدن) می‌ترسد».

[8]
شمار طاغوتیان عصر ما، از شمار طاغوتیان عصر تولد حضرت، كمتر و از نظر ابزار نظامی، ضعیف‌تر نیست. خون آشامی و جنایت پیشه‌گی‌شان نیز به مراتب از آنان بیشتر است. پس آن ترس هنوز وجود دارد. به امید آن روزی كه یاوران كارآمدی پرورش یابند تا بتوانند سپر بلای حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زیرا كه فراهم آمدن چنین افرادی، پیش زمینه فرا رسیدن روز موعود است.


7. ریزش و رویش
برادران یوسف، او را به چاه افكندند؛ زیرا دل‌هایشان از حسد آكنده بود. بنابراین خوبی‌های او را نمی‌دیدند، ولی غریبه‌ها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانی كردند: (وَجَاءتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَى هَـذَا غُلاَمٌ )؛[9] و (در همین حال) كاروانی فرا رسید و مأمور آب را (در پی آب) فرستادند. او، دلو را در چاه افكند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این كودكی است (زیبا و دوست داشتنی)!
هنگام رو به رو شدن با یوسف زهرا نیز برخی از مسلمانان، بر وی شمشیر می‌كشند؛ زیرا سینه‌هایی آكنده از كینه دارند، یا خود را از او بیشتر دوست دارند، یا این كه خود را زمام‌دار امور خویش می‌دانند و در برابر رأی و نظر او، رأی و نظری جداگانه دارند و یا ... امام صادق علیهم السلام فرمود: «قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در پیكار خود با چنان چیزی رو به رو خواهد شد كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با آن رو به رو نگردید. همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی كه به سوی مردم آمد كه آنان، بت‌های سنگی و چوب‌های تراشیده را می‌پرستیدند. ولی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف چنان است كه بر او می‌شورند و كتاب خدا را بر ضد او تأویل می‌كنند. آن گاه به استناد همان تأویل، با او به جنگ بر می‌خیزند».[10]
در این میان، برخی بیگانگان هستند كه از دیدنش خشنود می‌شوند و با فطرت‌های پاكشان به سوی او می‌روند و به او می‌پیوندند. امام صادق علیهم السلام می‌فرماید: «إذا خرج القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خرج من هذا الامر من كان یری أن من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس و القمر؛[11] چون قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام كند، كسی كه خود را اهل این امر می‌پنداشته است، از این امر بیرون می‌رود. در مقابل، افرادی مانند خورشید پرستان و ماه پرستان به آن می‌پیوندند.


8. بهای اندك
كاروانیانی كه یوسف را یافتند، او را به بهای اندكی فروختند؛ زیرا از ارزش آن دُرّ یگانه، آگاهی نداشتند: (وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ )؛[12] و (سرانجام) او را به بهای اندكی (چند درهم) فروختند و نسبت به (فروختن) او بی رغبت بودند.
برخی شیعیان نیز به دلیل ناآگاهی از مقام و منزلت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و از سر هواپرستی و دنیاخواهی، افتخار محبت و خدمت به آستان او را به بهای اندکی فروخته‌اند و رشته پیوند خود را گسسته‌اند. تاریخ، نمونه‌های فراوانی از این مردمان را به یاد دارد. برای مثال، از ابوطاهر محمد بن علی بن بلال می‌توان نام برد. وی به طمع اموالی كه از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد او بود، آن را به محمد بن عثمان عمری (سفیر دوم) نسپرد و ادعا كرد كه خود وكیل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز توقیعی (نامه‌ای) در لعن او صادر كرد.[13]


پی نوشت :
[1]. سوره یوسف، آیه19.
[2]. بحارالانوار، ج52، ص95.
[3]. منتخب الأثر، ص371.
[4]. معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ص240.
[5]. سوره یوسف، ایه 4 و 5.
[6]. غیبت نعمانی، ص414.
[7]. سوره یوسف، آیه15.
[8]. كمال الدین، ج2، ص157.
[9]. سوره یوسف، آیه19.
[10]. غیبت نعمانی، ص424.
[11]. همان. ص450.
[12]. سوره یوسف، آیه20.
[13]. الغیبة شیخ طوسی، ص400.

 

نویسنده : نصرت الله آیتی

پایان

--------
منبع :
ماهنامه امان شماره 19


  • نوشته شده توسط : میثم طاهری
  • در تاریخ : شنبه 10 بهمن 1394
  • نظرات()